خدایا توهستی در اندیشه ام...
زمین چاک شده کوه بگداخته
فلک بر زمین آتش انداخته
به پا خاست هنگامه ی رستخیز
همه دیده ها سرخ و خونابه ریز
قریا و پروین به هم ریخته
همه عقد منظومه بگسیخته
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 11:36 توسط مهدی
|
کاش می دانستی رقص تنهایی من به میان شب و روز همه از بهر چه بود! کاش می دانستی من بیگانه ز خود جرم تنهاییم امروز همه عشق تو بود...